تبلیغات
احمدی نژاد در محاصره - مطالب مرداد 1395
 
احمدی نژاد در محاصره
اللهم عجّل لولیک الفرج
سه شنبه 26 مرداد 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان
نامۀ شخص اول مملکت (  رهبر کشور) خطاب به شخص دوم ( رئیس جمهور کشور ) رسانه ای و پخش می شود .
اما چه کسی می تواند با اطمینان بگوید که امام خامنه ای راضی و در جریان افشای نامۀ عزل مشایی بوده اند ؟!
آیا امکان دارد که عواملی در دفتر یا مرتبط با بیت رهبری ، بدون اجازه ایشان نامه را افشا کرده باشند ؟!
سوال را در سطح بالاتری مطرح می کنم !
آیا در جمهوری اسلامی سابقه دارد که امام جامعه نامه ای محرمانه خطاب به یکی از مسؤولین بنویسد و بدون اجازۀ ایشان نامه منتشر شود ؟!
آری .
سابقه دارد .
در دوره رهبری حضرت امام خمینی ، آیت الله خامنه ای رئیس جمهور بودند .
حضرت امام خطاب به ایشان نامه ای می نویسد که بدون اجازه حضرت امام این نامه  از رادیو  پخش می شود ! تا جایی که حضرت امام قسم جلاله می خورند که به افشای این نامه راضی نبوده اند !
یک روایت از ماجرا :


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 مرداد 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان
یکی از اصلی ترین ایراداتی که جریان مذهبی به دورۀ ریاست جمهوری احمدی نژاد می گیرد ، ماجرای تأخیر در اجرای نامۀ عزل مهندس مشایی از طرف امام خامنه ای است .
احمدی نژاد با رای نزدیک به 25 میلیون ایرانی ، برای بار دوم به ریاست جمهوری کشور انتخاب می شود .
وی برای این دوره ، مهندس مشایی را به عنوان معاون اول خود بر می گزیند و آنرا رسما اعلام می نماید .  چندی نگذشته که ناگهان مواجه می شود با نامه مقام معظم رهبری و درخواست کان لم یکن کردن این حکم .
 احمدی نژاد تصمیم می گیرد با رهبری دیداری داشته و درخواست اجرایی نشدن این درخواست رهبری را با ایشان مطرح نماید !
 سؤال : آیا در نظام حاکم ، سابقه دارد که رهبری نظام نامه ای بنویسند و دستور قاطعی صادر نمایند و  بعد از دیدار رئیس جمهور و یا دیگر مقامات نظام ، از پخش نامه و حکم خود ، صرفنظر نمایند ؟!
آری ! سابقه دارد .
ماجرای عزل منتظری از زبان آیت الله امینی !
 مجلس خبرگان در اقدامی که قانونا تعریف نشده بود ( یعنی مقامی به عنوان قائم مقام رهبری در قانون وجود ندارد )  با اصرار رفسنجانی در سال 62 ، منتظری را به عنوان جانشین و رهبر بعدی انقلاب اعلام می نماید .
یعنی بعد از فوت امام ، باید ایشان می شد بالاترین مقام نظام ، رهبری و امامت امت !
امام خمینی ( ره ) در تاریخ 6 فروردین 68 نامه ای شدید اللحن خطاب به منتظری می نویسد و  او را از قائم مقامی رهبری برکنار می نماید !
نامه ای که با این ادبیات آغاز شد :"
سم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای منتظری
با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم . . . "
رئیس جمهور وقت ( حضرت آیت الله خامنه ای ) و رئیس مجلس وقت ( هاشمی رفسنجانی ) و ریئس خبرگان وقت ( آیت الله مشکینی ) و . . . چه واکنشی نشان دادند ؟!
آیا فورا گفتند نامه ای ولایی است و باید فورا اجرایی شود ؟!
خیر .

تصمیم گرفتند امام را از این پخش این نامه منصرف کنند !
سرانجام موفق شدند نظر امام را برگردانند !
دو روز بعد  در تاریخ 8 فروردین 68 ناگهان رادیو و  تلویزیون سراسری اعلام کردند که منتظری طی نامه به امام امت از قائم مقامی رهبری استعفا داده و حضرت امام هم با این استعفا موافقت نمودند .
و تا سالها ( هشت سال ) عموم مردم و مذهبی ها ، از آن نامۀ اول امام اطلاعی نداشتند .
قرار هم نبود آن نامه حتی بعد از فوت امام ، منتشر شود !
 تا اینکه ...
در سیزدهم رجب ، سال 1376 ، منتظری ، بار دیگر به حرف آمد و سخنانی علیه حضرت آیت الله خامنه ای بیان کرد . در این زمان ، رسانه های سراسری از جمله کیهان ! مبادرت به پخش نامۀ اول حضرت امام نمودند !
یعنی اگر نبود گستاخی خود منتظری ، و وی در سکوت و عدم ورود به سیاست ، می مرد ، شاید تا امروز هم از آن نامه حضرت امام ( نامه 6 فروردین 68 ) کسی مطلع نمی شد !

خلاصه : ممکن است رهبر و امام جامعه دستور و حکمی صادر نمایند ، اما با وساطت مقامات و بیان دلایلی ، از پخش و اجرایی شدن آن نامه و دستور ، رهبری را منصرف نمایند !
نامۀ امام در عزل منتظری هیچگاه در حیات حضرت امام منتشر نشد !
 نامۀ عزل مشایی ، فورا و قبل از فرصت دیدار احمدی نژاد و رهبری ، پخش گردید !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 نظر ارسالی یکی از خوانندگان  : " برهان خلف: اگر اعدام منافقین در سال 67 اجرا نمی شد چه می شد؟

پاسخ: طرح تکرار عملیات فروغ جاویدان به طور دایمی در دستور کار فرقه
رجوی باقی می ماند. چرا که هدف آنها در عملیات مذکور  ، رساندن خود به زندانها و ملحق کردن اعضای زندانی به لشکرشان بود تا با پیشروی شهر به شهر با جمعیتی انبوهی از زامبی ها تهران را فتح کنند.
دقیقا برنامه ای داعش در عراق اجرا کرد و هر شهر را که فتح کرد با جذب زندانیهای تکفیری آن شهر چند برابر قوی شد.
در واقع اگر دولت عراق هم اعضای داعش و تکفیری را به
جای زندان کردن اعدام کرده بود الان داعشی وجود نداشت.

شبیه  همان طرح جنگلبانها در زمان آتش سوزی است. آنها تمام درختهای اطراف محل آتش و در خطر رسیدن آتش را قطع می کنند تا مانع از گسترش آتش سوزی بشوند. چرا که تا سوخت در اختیار آتش باشد ادامه خواهد یافت.

بدون شک اگر پایمردی و شجاعت امام خمینی نبود رجوی عملیات فروغ جاویدان را تکرار می کرد و چه بسا این بار مثلا با کمک آمریکا نیروهایش را در وسط ایران با هواپیما تخلیه می کرد و با یک یک یورش سریع و شهر به شهر با همین تدبیر خود را به تهران می رساند. اما اعدام منافقین در زندانها سبب شد که این برنامه اجرا نشود.

سوال: آبا اعدامها شرعی بود؟ با توجه به اینکه این افراد هنوز مرتکب قتل نشده بودند؟
پاسخ: آری. چرا که وقتی بغات در جنگ رو در رور با نیروهای اسلام قرار می گیرند همه واجب القتل هستند و بحث قصاص  مطرح نیست. در جنگ دشمن،  دشمن است و باید کشته شود و کسی از سرباز دشمن نمی پرسد تو چند نفر را کشته ای؟ همین عضویت در لشکر متجاوز برای کشتنش کافیست.
لهذا اتفاقا آن چیزی که غیر شرعی بود زندانی کردن اعضای منافقین و دادن شام و نهار مجانی به آنها از بیت المال بود آن هم بعد از آنکه در سال 60این افراد رسما اعلام قیام علیه امام خمینی کردند. پس در همان ابتدا لازم بود همه آنها در همان سال 60 کشته شوند.
اما معلوم نیست چه تفکری در ذهن برخی مجریان آن زمان بود که این افراد را زندانی کردند؟
آیا قصد معاوضه آنها را با کسی داشتند؟ آیا خیال می کردند این افراد در زندان توبه می کنند؟ که دیدید نه تنها توبه نکردند بلکه به فعالیتهای خود در داخل زندانها ادامه دادند. شک نکنید امام خمینی دست خیانت داخلی را در ماجرای عملیات فروغ جاویدان می دیدید و می دانست با مرگش کسی جرات این اقدام انقلابی را نخواهد داشت.
اما چرا منتظری اینچنین از اعدام بغات به جلز و ولز افتاد؟ براستی این مهر و محبت منتظری کجا رفته بود وقتی نورچشمش امید نحف آبادی مردم بیگناه را به خاطر مخالفن با ایشان و بهانه ضدیت با انقلاب تیرباران می کرد؟ محبتش کجا بود وقتی مهدی هاشمی عزیزش مردم را در گونی زنده به گور می کرد؟ این همه دلسوزیش برای اسلام کجا بود وقتی شیخ قنبرعلی مستضعف را دار زدند و جسدش را در چاه آویزان کردند؟ این محبتش کجا بود وقتی همان برادر دامادش آیت الله شمس آبادی را به جرم مخالفت با نظرات همین آقا در مورد کتاب شهید جاوید ، دزدید و خفه کرد و جسدش را گوشه خیابان انداخت؟
حالا با این سوابق منتظری ناگهان نگران انسانیت می شود و آنهم در مورد منافقین؟
قطعا به دلیل این اینکه ارتباطاتی با منافقین داشته است و یقینا این این ارتباطات در راس نظام نمی توانست بی ارتباط با لو رفتن پی در پی عملیاتهای نیروهای ایرانی در جنگ و سلاخی شدن دهها هزار نفر از بهترین جوانان اتنقلابی در عملیاتهایی نظیر کربلای چهار و رمضان و بدر و نظایر آن بشود.

و این است راز آنکه چرا امام خمینی به منتظری نوشتید شما اطلاعات کشور را به دشمن منتقل می کنید. و بعد از من منافقین و لیبرالها را بر این ملت مظلوم مسلط خواهید کرد.

پی نوشت: به یاد آورید که اشتباه دیگری از سوی جمهوری اسلامی در سال 88 را مشاهده کردیم وقتی پیاده نظام منافقین جدید به مراکز نظامی و انبار های اسلحه یورش بردند. اشتباه مرگبار قاضی مرتضوی سبب شد این افراد به زندان محکوم شوند و فرصت بعدی برای ادعای ماجرای مشکوک کهریزک فراهم شود.
حال آن که این افراد باید مورد شلیک مستقیم قرار می گرفتند. یقین کنید
آن افرادی که از آن ماجرا زنداتی شدند و بعضا تا الان زندانی هستند روزی آزاد خواهند شد و مجددا اینبار اقدامات خود را تکرار خواهند کرد. از امام خمینی درس بگیرید و بدون و ترس و واهمه از اتحادیه اروپایی حکم خدا را اجرا کنید و همه آنها را در یک اقدام ضربتی اعدام کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهار روز بعد از حملۀ صدام به ایران مقام معظم رهبری چه فرمودند ؟  "  و اما تحلیل ما. تحلیل ما این است که اسلام و انقلاب اسلامی میدانی برای جولان میجست، این میدان به دست دشمن در مقابلش باز شد. ما کسی نبودیم که به خاک عراق یا هر خاک دیگری وارد بشویم و حمله را شروع کنیم. لذا ما حمله را شروع نکردیم اما دشمن که شروع کرد ما ضرب شصت را اول به این دشمن نزدیک و شروع کننده نشان دادیم. عمربن‌عبدود خودش به میدان ما آمد، ما او را دعوت نکرده بودیم اما حالا که آمد دیگر برگشتن ندارد. ملت مسلمان عراق از این‌که یک چنین حکومت خائن و فاسدی بر او مسلط است رنج می‌برد. ما خود را موظف میدانستیم که به این ملت محروم و به این برادر کمک کنیم. امروز روز آن کمک است. ما عراق را با نیروهایی که خواهم گفت این نیروها کدام است، در این منطقه مزدوران و خائنانی را که بر کرسی حکومت عراق سوارند آنها را در این منطقه دفن خواهیم کرد و
آن گاه، و آن گاه نوبت دیگر مزدوران است و نوبت خود ابرقدرتهاست. دروازه‌ی فتوحات جهانی اسلام، عراق است. معبر سیل خروشانی که باید به سوی کاخهای ستم روانه شود عراق است. . . .


آیا امروز سران عربستان جا پای صدام می گذارند ؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 مرداد 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان

برادری در کانال "آرمانشهر" مطلبی نوشته که لاجرم باید پاسخی بدان داده شود . 
 https://telegram.me/armanha_tk/437
  همیشه از اینکه آنقدر ژست حق خواهی و عدالت طلبی بگیرم که جبهه بندی و خطوط نبرد را فراموش کنم در هراس بوده و هستم .  خیلی موارد هست که " حرف حقی " در سینه و دهان انسان ، چنگ و خراش می زند برای بیرون پریدن !  برای یک فرد مبارز که در اردوگاه خود مواضع را می شناسد و گذشته را می داند و به تاکتیک و هدف گذاری دشمن آگاهی دارد ، زیبنده نیست که  فریب بخورد و  در پازل دیگران ، مطلب پست کند .  موضوع اساسی این نیست که " چقدر در حق زندانیان و اعدامی های 67 ظلم شد . بیا بگردیم و مو را از ماست بکشیم ! "  خیر . موضوع آن است که جبهه جدیدی علیه انقلاب گشوده شده که استارت آن ، ورود به بحث اعدامی های 67 است . و این خود  در بعد بزرگتر آغاز طرح " مسأله حقوق بشر " و مطالبات در پی آن است .  معلوم بود که بعد از تعطیلی هسته ای و تسلیم دولت کلید به دست روحانی ، بلافاصله بحث حقوق بشر و حمایت از تروریسم و آزادی بیان و ... مطرح می شود .  به زودی این بحث ها گسترش خواهد یافت و بحث  آزادی مذاهب ( بهایی ها ) و رفع حصر سران فتنه و آزادی حجاب و رفع هر گونه فیلتر اینترنتی و  .... بالا می گیرد و احتمالا حسن روحانی برای آنها هم با نقش " کلید " ظاهر خواهد شد !  آنها نامه احمدی نژد به اوباما را استارات تبلیغات انتخاباتی احمدی نژاد می دانند و پاتک این حمله  هم  با  پخش صحبت های 18 سال پیش منتظری زده می شود که در پیچیده ترین لایه های خود ،  به نفع اردوگاه کلیدی ها رقم خواهد خورد .                                                                                                                                                      جنگ ، جنگ است و شرایط ویژه خود را دارد .  البته که در حمله موشکی یمنی ها به عربستان هم ممکن است پیره زنی بی گناه کشته شود . اما نازک طبعانه ، از آن همه جنایت عربستان  اغماض کردن و دلسوزی بشردوستانه برای قتل یک بی گناه ، نه عدالت خواهی که بلاهت است .  وقتی یک جوان فلسطینی که از روزی که چشم به دنیا گشود و زندگی کرد جز ظلم و تحقیر و نقض حقوق ندید ، در آخرین مرحله و راه چاره ، خود را منفجر می کند ، ممکن است کودکی هم در آن نزدیکی کشته شود !  حالا شما بیا برای آن کودک مرثیه خوانی کن !  آن کودک البته بی گناه و قابل ترحم است و قتل او وجدان انسانی را به درد می آورد . اما وجدانی که اینقدر حساس و بشر دوست است جا دارد از ظلم  بی نهایت رژیم غاصب به ملت فلسطین ، منفجر شود و از غصه دق کند ! بنده وقتی در اوین بودم  افرادی را دیدم که مطلقا بی گناه به زندان گرفتار شده بودند . اما  وقتی در بعد ملی ، یک کاندیدا  ، نامردی می کند و زیر میز می زند و امنیت یک کشور را به خطر می اندازد باید با آشوب و  طغیان خیابانی برخورد شود . لاجرم بی گناهانی باتوم خواهند خورد و افرادی مصدوم می شوند و .... این شرایط همان است که " آتش تر و خشک را باهم می سوزاند "                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  سال 67 اخرین سال جنگ بود و مردم در این هشت سال ، هر روز شاهد تشییع جنازه جوانان عزیز خود بودند و گاهی از جوانی جز قطعه ای از بدن بر نمی گشت و  یک دنیا دست در دست هم به پشتیبانی جرثومه ای چون صدام  ایستاده بود و در حالی که امام امت با تلخی جام زهر قبول قطعنامه را نوشیده بود ، ناگهان منافقین لجوج و عنود ، به قصد فتح تهران ، حمله نهایی خود را انجام دادند و در این بین امیدوار بودند  که زندانی های آنها در اکثر زندان های کشور ، آشوب کنند و فراری شوند و هر کدام در شهر و مکان خود به قتل عام ملت بپردازند . پیش از این مگر کم جنایت کرده بودند ؟  یعنی حقیقتا باید نظام اجازه می داد اینها آشوب کنند و با قتل عوامل زندان وارد شهرها شوند و مسلح شوند و هر کدام ده ها نفر را به کشتن دهند و بعد دوباره دستگیر شوند و محاکمه ؟!  این یعنی تدبیر ؟!  یعنی انسانیت ؟!


من شقی تر و لجوج و عنود تر از این اعضای سازمان منافقین ندیده ام . در نفهمی و خریت از داعشی ها به مراتب بدتر و وحشی تر هستند .   اینها بعد از سالها ( 27 سال )  از رحلت حضرت امام ، و بعد از آن همه ذلت و نکبت از یاری صدام گرفته تا حمله به وطن تا هم دستی در سرکوب ملت عراق تا سگ دوی دنبال آمریکا در عراق تا امروز که ذلیلانه با نماد تحجر و ارتجاع جهانی یعنی عربستان ، هم آغوشی می کنند ، باز از دشمنی و حقد و کینه شان از مظهر انسانیت و عطوفت و آن انسان الهی ( حضرت امام خمینی )  اندکی کاسته نشده است .   گروهی از اینها  در کمپ لیبرتی ، با ذلت برای نجات خود دست به دامان آمریکا شده بودند که آمریکا هم دیگر  هیچ التفاتی به آنها نداشت . به قول خود دست به اعتصاب غذا زده بودند ! یعنی سی روز یا بیشتر غذای نمی خوردند تا خبرنگاران عکس و وضع حال آنها ا به اربابانشان گزارش کنند و بلکه به ایشان ترحمی شود !  نکته  مطلب آنجاست که اینها در اوج ذلت و حقارت و دریوزگی به دامان آمریکا ، وقتی خبرنگار به سمتشان می رفت دو شعار را ازدهان پلید خود نمی انداختند ! یکی لعنت بر خمینی ! ( لعنت ابدی بر منافقین باد که حقیقتا مصداق لعنت الهی شده اند ) و دیگری هیهات منا الذله !! البته من نمی دانم ذلت دیگر کدام مرحله اش مانده که حلقه رجوی بدان دست نیافته است !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان
شور احمدی نژادی فضای رسانه و وب را گرفته است . بار دیگر مرد تکرار نشدنی ایران ، دنیا را غافلگیر کرد .
بی بی سی هم که گویا به دستور این طرفی ها ، برادران اصولگرا ( بلا نسبت برادران قاچاقچی خودمان ! ) ، در صدد بود احمدی نژاد را بایکوت کند ، امشب دیگر نتوانست طاقت بیاورد و البته کارشناس مفلوک و خرفتی به نام سلامتیان را برای گفتگو  در نظر گرفت که از بس با عصبانیت و بی منطق صحبت می کرد چندین بار مجری سخن وی را قطع می کرد  و با وی بحث می نمود . وقتی پرسید چقدر احتمال می دهید  بار دیگر احمدی نژاد رئیس جمهور شود ، سلامتیان با دهن کف کرده گفت : یک صدم درصد هم احتمال نمی دهم و اگر چنین شود من از عالم سیاست کنار می کشم !
با این سخن یاد آن جمله حسن کلیدی افتادم که می گفت : ولله بالله تالله شرایط سال های 84 تا 92 دیگر تکرار نخواهد شد .
سفر آمل و بیرجند و بافق ، الیگارشی حاکم ( خاندان سالاران اشرافی ) را رنگ پریده کرد و نامه امروز عملا آنها را به لرزه در آورد !



احمدی نژاد یک محک است . برای سنجش ادعاها و عناوین . مانند چنته است که ناگهان درون ها را بالا می آورد و آشکار می کند .
امروز 18 مرداد 95 احمدی نژاد نامه ای به اوباما نوشت و ضمن یادآوری گذشته و شعارهای وی برای افکار عمومی به خصوص مردم آمریکا ، یک حق غصب شدۀ ملت ایران را مطالبه کرد .
 فقط تصور کنید ، در عالم خیال و در تصورات غیر ممکن ، که این نامه را ظریف یا روحانی می نوشتند !
امروز خبر اصلی صدا و سیما و  تیتر اصلی کیهان و وطن امروز و سایت های مشرق و فارس و تسنیم و رجا نیوز و... چه بود ؟
هر چند جایگاه فعلی روحانی می طلبد که مواضع وی موردتوجه خاص قرار گیرد ، اما این جماعت چه عناوین و ستایش ها و تعریفاتی از از این اقدام به عمل می آوردند !
اقدام انقلابی ! اتمام حجت ! موضع اصولگرایانه ! و خدا می داند چه عناوین دیگری که به این کار فرضی می دادند .
اما در برابر ابتکار عمل انقلابی و دارای برد جهانی دکتر احمدی نژاد سکوت و بایکوت و بلکه رد و انکار در پیش می گیرند !
این است مقاومت در برابر حقیقت ! 
فضای سیاسی ایران در دولت تدبیر و امید ، تاریک و بی رمق و سرشار از ناامیدی است . بی تدبیری موج می زند .
تنها حضور فرزند ملت است که ناگهان چون صاعقه ، روشنی بخش می شود و شور و امید دلها را فرا می گیرد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از "احمدی نژاد در محاصره" تا "در محاصره احمدی نژاد"

ستون سی جی 125 سوارها تا کیلومترها، پهلوان را بدرقه می کند، با فلاشرهایی روشن و بوق هایی که با ریتم شب عروسی حجم جاده را پر کرده است. دوبار کاروان را متوقف می کند و فروتنانه می خواهد تا جوان ها برگردند. به کجا چنین شتابان؟ محمود از جوانان موتور سواری پرسید که آرامش دل آشوبه هایشان را یافته اند. دومین خواهش کمی تا قسمتی کارگر می افتد. موتور سواری در جاده تاریک و کویری خطرناک است، جوان ها باید برگردند.

احمدی نژاد کلا خوب هوای راننده جماعت را دارد. در میانه مسیر بازگشت همه را غافلگیر می کند. از خودروی سواری اش خارج و سوار اتوبوس می شود و در انتهای آن جا می گیرد. چند باری می پرسد، جای کسی را که اشغال نکرده ام؟ و حواسش به راننده جوان وَنی است که همه مسافرانش حالا به اتوبوس آمده اند و خودرواش از سرنشین خالی شده. با نگرانی می گوید: «ممکن است آن جوان خوابش بگیرد. کسی در ماشین او هست یا نه؟ اگر کسی نمی رود، خودم می روم...». هیچکس بی خود و بی جهت لوتی انقلاب خمینی (ره) نمی شود. کنارش حمید بقایی نشسته. همین جسم ترکه ای و تکیده بود که حسرت شنیدن یک آخ را بر دل حضرات گذاشت؟! البته که به جسم نیست، به جگر است و چیزی در مایه های «جگر».

همدان، چلیچه، ورامین، شال، آمل، جیرفت، زنجان، نارمک، ملارد، مسعودیه و بافق؛ او در این سه سال هر جا که پا گذاشته همین را شنیده: «شعار هرچی مرده، احمدی بر می گرده»؛ شعاری که در نخستین شب خداحافظی با پاستور در تجمع مردمی مقابل منزلش متولد شد. یا نسخه هایی با همین درون مایه: «احمدی خیلی مرده، قول داده بر می گرده»، «احمدی خیلی مرده، بهار برمی گرده». این آخری را بافقی ها بیشتر سر می دادند. شعارهای ماندگار محصول ضمیر مشترک مردم است که با یک جرقه همزمان از عمق قلبشان می جوشد و ابدی می شود. شعارها ساخته نمی شوند، متولد می شوند و هرگز نمی میرند، حتی اگر محقق نشوند.

اینکه چرا پس از سه سال در تجمعات مردم، شعار جدیدی متولد نمی شود، سوال قابل تاملی است. شعار جدیدی از مردم نمی شنویم چون «ابرشعار»شان محقق نشده و هنوز باید عرق ریخت. هرچند مردم تا همینجای قصه اصلی ترین معادله سیاسی ایران را دگرگون کرده اند. معادله نبرد مدت هاست که در روندی آرام و خزنده از «احمدی نژاد در محاصره» به «در محاصره احمدی نژاد» تغییر کرده. محافظه کاران التماس می کنند که به خاطر خدا نیا! سکولارهای بی شخصیت هم پناهگاهی جز نظارت استصوابی ندارند. حتی «دن کیشوت خسته» و «جوجه ماشینی لمپن» هم که برای نمایش تضارب آرا گلاویز می شوند ناگهان چیزی به یادشان می آید. «در محاصره احمدی نژاد» اگر قرار باشد گوشت یکدیگر را بخوریم، استخوان هم را نباید دور بریزیم.

تا پیش از بافق در برابر شعار معروف، سه واکنش از احمدی نژاد دیده شده بود. «سکوت»، «بگذارید سالم به منزل برسیم» و «دعا کنید، صاحب اصلی بیاید». اما او این بار در بافق گفت که «شعار همه مردهای دنیا این است که ملت ایران باز می گردد». حلقه محاصره مردمی تکمیل است. باند نیویورکی ها خودشان قبر غرب گرایی را حفر کرده اند. نیازی به تخت گاز رفتن ستون سی جی 125 سوارها نیست، فدای دود اگزوز موتورهایتان، لکن به کجا چنین شتابان؟ تهران؟ حلب؟ یا تل آویو؟ اگر به شماست که کاخ سفید! برگردید به بافق که هنوز زود است.
@heydari_m_h




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سابقه تحریف حضرت امام (ره) توسط هاشمی به چه زمانی برمی گردد ؟ 
نشریه رمز عبور شماره 21 با نام " منافقین ، بدون سانسور "  در صفحات 34 تا 41 مصاحبه ای با عزت الله مطهری معروف به عزت شاهی دارد که وی نکاتی را درباره تحریف نظر حضرت امام خمینی ( ره ) درباره سازمان مجاهدین خلق ( منافقین ) توسط هاشمی رفسنجانی بیان می کند . اوایل دهۀ پنجاه برخی روحانیون معتقد به حمایت و پشتیبانی از سازمان بودند و حتی از وجوهات شرعی به انها می دادند . تا جایی که پرداخت این وجوهات را به اجازه حضرت امام ( ره ) منتسب می کردند .
جملاتی از این مصاحبه :
" . . . به آنها می گفتند این مسائل درست است و ما به این کارها کار نداریم . چون بیشتر زندگی خودشان از راه همین خمس و زکات می گذشت و آقایان هاشمی ، طالقانی و دیگرانی که کمک می کردند ، از وجوهات می دادند ! امام خمینی از اول قبول نکرد و زیر بار هم نرفت ، اما پول هایی که آقایان می دادند، همه به عنوان نمایندگی از امام می دادند و مردم هم فکر می کردند نظر امام این است ، در حالی که نظر امام تا آخر هم این نبود .
. . . قضیه چیست و اینها چرا کمونیست شده اند . به جهنم که اینها کمونیست شده اند خدا و پیغمبر که کمونیست نشده اند . شما هم که ادعا می کنید روشن ترین روحانیون هستید .  هاشمی ، منتظری و طالقانی بودند . می گفتم بنشینید جواب اینها را بدهید . شما کوتاهی کردید که اینها به اینجا کشیده شدند . مردم به خاطر شما با اینها سمپاتی کردند و پول دادند . اگر با اینها همکاری نمی کردید ، مردم پول نمی دادند . پس مسئول هستید. اینها راه نزدیک را پیدا کردند و گفتند " در این مورد که اینها با کمونیست ها مخلوط باشند  اشتباه کردیم .  این باعث شده است که کمونیست ها در اینها نفوذ کنند و و اینها چپ کنند "

در حالی که اینطور نبود و کمونیست ها در اینها نفوذ نکرده بودند ، بلکه اینها خودشان به سمت ایدئولوژی مارکسیسم رفته بودند و زیر بنای فکریشان مارکسیستی شد . ولی آقایان می گفتند همنشینی کمونیستها و مذهبی ها باعث شد این اتفاق بیافتد و حالا می خواهیم جبران مافات کنیم ، برای همین فتوا دادند " کمونیست ها نجس هستند "  و بر مسلمان ها لازم است از اینها جدا باشند .
آنها ( مجاهدین خلق کمونیست شده ) هم موضعگیری کردند و از اینجا تضادشان با روحانیت علنی شد .





تلگرام من




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 مرداد 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان
حسن عباسی بازداشت شد !!
عمق انحراف و فاجعه ای که این انقلاب بدان دچار شده ، جز با چنین اعمالی برای عموم به نمایش در نخواهد آمد .
یک رزمنده و جانباز که هنوز هم پلاتین ها را از هر دو پایش بیرون نکشیده ، و ایام جهاد و جنگ ، در خط اول نبرد و جانفشانی بوده ، اکنون بازداشت می شود .
یک مصداق بارز رویش های مبارک این انقلاب . یک استخوان خورد کرده و مرد پخته و جامع همه میادین نبرد .
او که بلافاصله بعد از جنگ فیزیکی و جهاد کبیر ، میدان بعدی نبرد را به درستی تشخیص داد و وارد فاز تولید علم و نظریه پردازی و تحلیل استراتژیک مبانی و اهداف انقلاب شد و خود به تنهایی ، یک حوزه علمیه و بلکه یک امت بود ، اکنون باید در بازداشتگاه این نظام ، شب را به صبح و روز را به شب برساند !
 عجیب روزگاری است !
 حسن روحانی که اندک سابقه ای در مبارزات انقلابی و شجاعت رودر رویی با نظام شاهنشاهی ندارد و در زمان اوج جنگ تحمیلی با نمایندگان آمریکا دیدار می کند و پیام هاشمی را به آنها می رساند ، رئیس جمهور این کشور است و فرزندان از خود گذشته و  همیشه در صحنه نبرد  چون حسن عباسی باید در بازداشتگاه ، محصور شوند .
دیر نیست که در برجام دو ، سردار سلیمانی را به عنوان یک تروریست ، تحویل رژیم صهیونیستی بدهند !!
فرماندهان ارتش این کشور که در تمام این سال ها در سکوت و دور از میدان نبرد نرم علیه انقلاب بوده اند ، اکنون چگونه برای یک جمله از یک سخنرانی دو ساعته شش سال پیش ، غیرتمندانه به صحنه می آیند و شکایت می کنند و ...
یک فرد عوام دور از هر گونه بحث سیاسی هم می داند که برش چند ثانیه ای از یک سخنرانی سالهای قبل و فرستادن آن به کانال ها و جنجال سازی ، خبر از یک توطئه و انتقام گیری می دهد !
چگونه سران ارتش متوجه این موضوع نشده اند ؟ و چرا  به سهولت در  پازل تعریف شده قرار گرفتند ؟

حسن عباسی افشا کننده نظام سراسر ربوی بانکی و افشا کننده مرتبطین شیطان بزرگ در ایران و استراتژیست برتر و یگانه این انقلاب تنها نخواهد ماند .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تلگرام من  
  بازی هاشمی با اصولگرایان چگونه با مدل 92 در انتخابات 96 تکرار خواهد شد ؟
هاشمی برای عدم حضور نماینده دکتر احمدی نژاد در انتخابات ( اسفندیار رحیم مشایی ) خود را فدا کرد و در برابر رد صلاحیت خود سکوت نمود و در 4 روز مانده به انتخابات با کمک خاتمی و بدنه اصلاح طلبان ، رای ها را به سمت روحانی سوق داد و میلی متری توانست موفق شود  !!
برای شورای نگهبان خیلی پر هزینه است که در انتخابات 96 روحانی را تایید کند و احمدی نژاد را رد صلاحیت نماید !
 نیز خیلی ضایع  خواهد بود که رئیس جمهور فعلی کشور رد صلاحیت شود !
 اگر روحانی و احمدی نژاد هر دو تایید شوند که نتیجه مشخص است ! همچون رقابت هاشمی و مشایی ! که هیچ وقت اجازه ندادند شکل بگیرد !
ناگزیر این بار خود " روحانی " است که باید هاشمی وار فداکاری کند !
 برای آنکه رد صلاحیت احمدی نژاد کمترین هزینه را داشته باشد ، احتمالا روحانی کاندیدا نخواهد شد .
 ظریف یا عارف یا قاضی زاده هاشمی یا هر کس دیگر وارد صحنه خواهد شد .
 هر چند اصولگرایان ، زمینگیر کردن و تک دوره ای شدن دولت روحانی را محصول نبرد بی امان خود و انتقادات همه جانبه رسانه ای خود می دانند و به همین دلیل به زعم خود اجازه نخواهند داد احمدی نژاد بر سر سفره آماده حاضر شود و محصول پیکار آنها را درو کند ، اما از این نکته غافلند که با بازی عالیجناب و مهره های ضعیف اصولگرا و با سرخوردگی خیل عظیمی از مردم به علت رد صلاحیت احمدی نژاد ، هر چند دولت حسن چهار ساله خواهد شد لیکن اصولگرایان باید دولت هشت ساله دیگری از عالیجناب را تحمل کنند !!

آن حرکتی را که استکبار هیچگاه در معادلات خود نتوانست پیش بینی کند و برای آن چاره ای بیابد ، حضور ولایی امام امت و آن حکم حکومتی تعیین کننده است !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :