تبلیغات
احمدی نژاد در محاصره - دربارۀ دکتر داوری !
 
احمدی نژاد در محاصره
اللهم عجّل لولیک الفرج
جمعه 12 خرداد 1396 :: نویسنده : کاووس رکوفیان
( دربارۀ محکومیت و زندان رفتن دکتر داوری )
- دکتر عبدالرضا داوری ، در نظام جمهوری اسلامی که در  رأس  عدلیۀ آن یک فقیه و مجتهد منصوب ولی فقیه حاکم است، به دلیل چند نظر خوانندگان یک مطلب ،به دو سال زندان قطعی ، محکوم شده است . در ماه رمضان ، در حین رانندگی همراه زن و فرزندانش ، دستگیر و روانه زندان می شود . نه حرمت ماه رمضان نگه می دارند و نه عطوفت انسانی حالیشان می شود که یک استاد دانشگاه و شخصیت ملی و مرد و  پدر آبرومند یک خانواده را این گونه تحقیرامیز بازداشت می کنند !
ما با چه کسانی طرف هستیم ؟



متنی که چند ماه قبل در این باره نوشتم : محکومیت چناب آقای داوری به سه سال حبس قطعی به علت درج سه نظر ، در فیس بوک هک شدۀ وی ، ابتدا چنان جوک مانند و شوخی به نظر می رسید که منتظر  خبر تکذیب آن یا اشارۀ به اصل موضوع ( مثلا محکومیت به دلایل دیگر از طرف دستگاه قضا ) بودیم .  اما با گذشت زمان ، عمق فاجعه و  حقیقت دردناکی را که قبلا  از رفتارهای این جماعت دیده بودیم ، بار دیگر یادآوری نمود . از محکومیت شش ماهۀ جوانفکر به خاطر  بحث حجاب در نشریۀ خاتون و ادعای توهین  به رهبری تا حبس انفرادی و 224 روزۀ  آقای بقایی بدن صدور کیفرخواست !  احترام به افکار عمومی و ارائه توضیحی را که از این دستگاه انتظار ندارم .  اینکه یک استاد مبارز و انقلابی و روشنگر را  به دلیل  بسیار مبتذلی همچون درج سه نظر در فیس بوک ، سه سال روانۀ زندان کنی ، در روز روشن و جلو چشم تمام دنیا ! فقط می پرسم : آیا دستگاه قضای ما ، می خواهد روی دستگاه  قضای سابق را سفید کند ؟ آیا نشنیده اند که {{ آن ها فقط اسم آزادی و دمکراسی را می آورند.

من خاطره یی را برای شما نقل کنم. شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادی که بودند، می دانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال ۴۲ بنده را به زندان قزل قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانی را هم آوردند. من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف می زنند؛ فهمیدم اینها را تازه دستگیر کرده اند. قدری خوشحال شدم؛ گفتم چند روزی که بگذرد و بازجویی ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادی هم گشایشی پیش می آید؛ با اینها تماس می گیریم و حرفی می زنیم و بالاخره یک هم صحبتی پیدا می کنیم. شب شد؛ دیدیم یکی یکی آنها را صدا کردند و بردند. یک ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچه ی روی درِ سلول را کنار زد و گفت: حاج آقا! ما برگشتیم. دیدم یکی از همان تهرانی هاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتی؟ معلوم شد آنها را پای منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال ۴۲ در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکی ها هجوم می آورند و عده یی را همین طوری می گیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آنها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل قلعه بردند. از این افراد بازجویی می کنند، می بینند نه، اینها کاره یی نیستند و فعالیت مهمی ندارند؛ لذا آنها را رها می کنند. وقتی وسایل جیب آنها را می گردند، تقویمی از این شخصی که او را باز گردانده بودند، پیدا می کنند که در یکی از صفحات آن با خط بدی یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:

جمله بگویید از برنا و پیر

لعنت اللَّه رضا شاه کبیر

او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایی آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبی اش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!

بحث این نبود که کسی در جایی شعار بدهد، حرفی بزند یا در تریبونی اظهارنظری بکند. بنده سال ۵۰ در مشهد برای دانشجوها درس تفسیر می گفتم و اوایل سوره ی بقره - ماجراهای بنی اسرائیل - را تفسیر می کردم. بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم آیه ی قرآن است؛ من دارم آیه ی قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنی اسرائیل - چون اسم اسرائیل در آن بود - تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ . . . }}




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :