تبلیغات
احمدی نژاد در محاصره - نقدی بر سیستم فعلی آموزش و پرورش کشور
 
احمدی نژاد در محاصره
اللهم عجّل لولیک الفرج
سیستم فعلی آموزش و پرورش ایران ، یک نظام فرسوده ، لاک پشتی ، استعداد کش و  تنفرآمیز است .  ( می شود گفت : نوعی تروریسم خلاقیت و استعداد است )  نقاط ضعف این سیستم بسیار است که بنده فعلا و به صورت ساده ، اهم این  مشکلات را بیان می کنم .
  ! - اولین بی عدالتی حاکم بر این سیستم ، اجبار سن است . یعنی دستور به اینکه دانش آموز دقیقا باید به سن شش سال تمام برسد تا بتواند وارد کلاس اول شود . بنده بعد از 15 سال حضور مستقیم در منصب تدریس به عنوان دبیر و آموزگار ( بدون آن 12 سال دانش آموزی )  می گویم این کار ، عین بی عدالتی است .
ممکن است یک فرد در سن چهار سالگی پذیرای آموزش و یادگیری باشد و فرد دیگر در سن ده سالگی برای سواد و کتاب ، ظرفیت پیدا کند .  باید سن ورود به محیط آموزشی را اختیاری کرد .  بین چهار تا ده سالگی .  تشخیص آن را بر عهد خانواده ها و معلمین با تجربه و بازنشسته یا بالای بیست سال سابقه و یا مشاوران زبردست گذاشت .
 2-  خواندن یک نوع کتاب مثلا این که همۀ  ده ساله ها در کلاس چهارم باید این کتاب ریاضی و این کتاب فارسی را بخوانند ، تمام دختر و پسرهای ایران ، در تمام شهرها و روستاها ، این هم یک بی عدالتی و جفای آشکار است که سالهاست بدان تن داده ایم . واضح است که همه نباید و نمی توانند یک کتاب با محتوای یکسان را مثل هم و  با روش یکسان ، فرا بگیرند .  انتخاب کتاب آموزشی نیز باید شهر به شهر و فرد به فرد بر عهدۀ اولیا و  مربیان و معلمان مربوط باشد .
 3 _ یکی از وجوه فعلی سیستم آموزشی کشور ، تروریسم نخبگی است ! یعنی عملا ، نخبگان فکری و نوابغ را سرکوب و ترور می کند !  مثال سادۀ مطلب این است که برخی دانش آموزان به حدی تیزفهم و پر استعداد هستند که در همان بار اول توضیح و تشریح مطلب ، درس را فرا می گیرند . لکن مجبورند ، اجباری تروریستی ! ،  بنشینند و منتظر یادگیری دیگران بمانند ! 
مثال : پسر من در یک روز کاری مدرسه ، ساعت 6 صبح از خواب برمی خیزد . تا آماده شدن و رفتن به مدرسه و رسیدن به صبحگاه یک ساعت و نیم طول دارد . از هفت و نیم تا 12 و نیم در مدرسه است .  ساعت اول ریاضی ، دوم علوم ؛ سوم اجتماعی ، چهارم فارسی و پنجم قرآن دارد .  مجموعا حدود شش ساعت ( 60 دقیقه ای ) از وقتش می رود !  من در منزل  درس های همان روز وی را از قبل به وی درس می دهم ! دو صفحۀ ریاضی را 15 دقیقه ، علوم ده دقیقه ، اجتماعی  ده دقیقه ، قرآن ده دقیقه و فارسی و املا و نگارش وی 25 دقیقه طول می کشد . مجموعا  70 دقیقه ! بسیار هم خوب و با آرامش و دقیق یاد می گیرد و پاسخ می دهد .
 بقیه وقت این دانش آموز در مدرسه ، چه می شود ؟ در حقیقت ، هدر می رود !  او باید منتظر بماند تا 24 دانش آموز دیگر هم مطلب را فرا بگیرند یا دست کم نصف آنها ! چنین افراد تیزفهمی به پای همراهی با دیگران ؛ قربانی می شوند .  در  5 ساعت اضافۀ دیگر که در مدرسه هدر می رود ، این فرد می تواند کتاب تاریخی ، داستان ادبی و علمی و مذهبی ، بخواند . یک فیلم آموزشی ببیند و از شغلی اجتماعی یا مراکز خدماتی و فنی ، دیدار از نزدیک داشته باشد و بر غنای علمی و فکری خود بیفزاید . اما در مدرسه حبس است ! حبس قانون و  تحجر و جحود است ! حبس سیستم  تروریستی فعلی آموزشی کشور است . سیستم استعدادکش !  کسی نگوید فرد در مدرسه غیر از بحث آموزش ، روابط اجتماعی و نحوۀ دوست یابی و تعاملات رفتاری را فرا می گیرد ! که این دیگر به تجربه ثابت شده است ، خنده دارترین استدلال است ! در تجربۀ عینی ، یک پسر مؤدب و پاستوریزه ! در مدرسه ، انواع فحش و دروغ و تقلب و تحقیر و دعوا و .... را فرا می گیرد . راه اجتماعی شدن ، منحصر در مدارس نیست ! از طریق رفت و امد فامیلی و شرکت در جشن و عروسی ها و فاتحه ها ، هیات ها و مساجد و اردوها و  حضور در بازار و کارگاه و .... فرد می تواند انواع تعاملات اجتماعی را فرا بگیرد .
4 - دوازده سال از بهترین ایام عمر یک فرد ، صرف  نشستن روی نیمکت های خشک و بی روح و کلاس های نفرت انگیز می شود . معلم از کلاس متنفر و دانش آموز همچنین .
  چرا این سیستم زندان مانند ، نباید روزی درهم شکسته شود ؟ چرا آموزش و پرورش خصوصی نمی شود ؟  دقت کنید خصوصی ، منظورم مدارس پولی و سرگردنه ای نیست . منظورم اعتماد به خانواده ها و جامعه است برای پرورش  نسل آیندۀ خود .
  می شود سیستمی مانند تافل در کشور ایجاد کرد .  نمی گویم برای همه بلکه برای خانواده ها و کسانی که خود ، داوطلب این کار هستند . به این صورت که خانواده ها اجازه داشته باشند به تشخیص خود از فرستادن فرزندشان به مدارس رسمی خودداری کرده و هر دو یا سه الی ده خانواده با کمک و مساعی همدیگر در محیطی که خود فراهم می کنند ( خانه یا فضای آزاد یا هر جای دیگر ) با انتخاب معلمان و مربیان ،(  که لازم نیست حتما رسمی و تحت نظر آموزش و پرورش باشند ، ممکن است حتی یک مادر خانه دار یا  مرد با تجربه  یا بازنشسۀ هر شغلی ، بدون هیچ مدرک رسمی ، از عهدۀ آموزش کودکان و نوجوانان برآید )  با انتخاب کتب و  مجله و فیلم و  کلیپ و یا حضور عملی در فضای جامعه مانند گردش علمی و  بازدید گردشگری و ... به آموزش فرزندان خود بپردازند .  شاید خانواده هایی بخواهند و بتوانند به نقاط مختلف ایران سفر کنند و فرزندشان  را همراه خود ببرند و از نزدیک ، بسیاری مطالب را به وی یاد دهند  .
مثالی عرض می کنم : فرض  کنید پنج خانواده ایرانی دارای 5 فرزند در سنین 4 تا 7 سالگی هستند . که همسایه اند یا نسبت فامیلی دارند . اینها تصمیم می گیرند که خود   آموزش و سواد علمی فرزندانشان را بر عهده بگیرند .  یک خانواده متکفل آموزش فارسی و خواندن و نوشتن به اینها می شود . یا خود آن خانواده همچین فردی را دارد یا هزینه ای می پردازد و شخصی را دعوت به این کار می کند .  خانوادۀ دیگر آموزش علوم تجربی را با شیوه ای که خود مؤثرتر می داند با انتخاب کتاب های پر از تصاویر علمی و فیلم های به روز و با کیفیت و  بازدید حضوری از برخی مکان ها ، و به هر طریق بر عهده بگیرد.  همین طور آموزش خط و نقاشی و موسیقی و کلاس های ورزشی و .... ( هیچ کتاب یا مورد آموزشی نباید از پیش تعیین شده و دستوری باشد بلکه باید حالت پیشنهادی و راهنمایی داشته باشد )
 اگر فرضا سی درصد خانواده های ایرانی  وارد این طرح شوند و خود متکفل آموزش فرزندانشان شوند ، ضمن برداشتن باری عظیم از دوش آموزش و پرورش کشور ، خانواده ها با خیال راحت و با انتخاب وشناخت کافی ، هم دوره ای ( همان همکلاسی )  فرزندانشان را برمی گزینند .  این تربیت و آموزش کنترل شده ، بسیار بهتر از رها کردن دانش اموز در محیط های ف
علی مدارس ایران است ، که هر چه در خانه ا ولیا رشته می کنند با حضور نخاله ها در مدارس ، پنبه می شود ( عاقلان دانند معنی این کنایه را )
  نقش سیستم رسمی کشور در این میان چیست ؟ ! نظام آموزشی کشور باید یک معیار علمی_ عملی را معین کرده و به تمام افراد و خانواده اجازه دهد طبق  ابتکار خود ، عمل کنند و از سن دو الی 9 سالگی کار را شروع کرده و سرانجام  از سن  13 الی 18 سالگی برای آزمون و کسب  مدارک متنوع ، رجوع کنند  ( یعنی همان دیپلم )  و  در صورت موفقیت مدرک رسمی به نام  " آموزش عمومی "  را اعطا کند .
  لازم نیست شخص در سه رشته ، انسانی ، تجربی یا ریاضی  ، آزمون دهد . بلکه می توان سی تا صد رشته را برای اعطای دیپلم ، تعریف کرد .  سادۀ شده مطلب این است : من باید بتوانم و اجازه داشته باشم فرزندم را خود پرورش دهم به مدرسه نفرستم و مثلا در 14 سالگی برود و از  سیستم آموزشی کشور گواهی  آموزش عمومی لازم را دریافت کند . اگر خواست در یکی از دانشگاها ا( که آنها هم باید متحول شوند )   به تحقیق و کار علمی بپردازد یا وارد اجتماع شده و به   مورد علاقه و نیاز خود بپردازد . در حالی که گواهی و مدرکی معادل دیپلم امروز را در جیب دارد . . . کاووس رکوفیان https://telegram.me/kawooss


تلگرام من







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :