احمدی نژاد در محاصره
اللهم عجّل لولیک الفرج
یکشنبه 30 آبان 1395 :: نویسنده : کاووس رکوفیان

تلگرام من
در روستای پیرآباد به دنیا آمدم .  روستایی که با یک رودخانه فصلی ( به قول اهل روستا ؛ دره ) به دو قسمت تقسیم می شود .  روستا دو  تکه شده بود ، این ور دره و اون ور دره !
ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم ! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم ! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی آن وری ها  پسر خاله و پسر دایی و ... اقوام نزدیک ما بوده اند . اما ملاک برای ما ( دره ) بود !
  بزرگتر که شدیم به مدرسۀ دبستانی رفتیم که  اتفاقا بچه های روستای یوسفی هم آنجا می آمدند ! اکنون ما خط مرزی ( دره ) را فراموش کرده و  همۀ پیرآبادی ها ، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک !  به وحدت رسیده بودیم ! هر روز بحث و نزاع ما شده بود ، پیرآبادی _ یوسفی !
 القصه ، بزرگتر شدیم و رفتیم  راهنمایی ! جایی که ما پیرآبادی ها و یوسفی ها ، متحد شده بودیم علیه بچه های  روستای ویسی ! ( آن روزها ویسی ها ، مدرسه راهنمایی ، نداشتند و می آمدند پیرآباد )  . آری ، با یوسفی ها هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و احساس می کردیم با وجود دشمنی همچون ویسی ها ، یوسفی ها برادر ما هستند !
 بزرگتر شدیم و دبیرستان ، رفتیم بهبهان ! آنجا بود که فهمیدیم ، بابا ، ما پیرآبادی ها و یوسفی ها و ویسی ها و ... همه "لر " هستیم و برادریم !! دشمن مشترک همۀ ما ، " بهبهانی ها " هستند ! کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها ، ما قوم شجاع و غیور ! لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته بهبهانی ها با جنگ فرهنگی ( ساختن جک لری ) به نبرد ما می آمدند .و خون ما را با گفتن این جک ها به جوش می آوردند. ما هم به بهانه های مختلف دعوا راه می انداختیم و بزن بزن !
 بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی  اهواز شدیم ! آنجا بود  که فهمیدیم ، عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستند و در نتیجه ، ما و بهبهانی ها متحد شدیم علیه اعراب !  بهبهانی ها جک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم ! عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم !
 تا اینکه خدمت سربازی پیش آمد و ما افتادیم آذربایجان غربی ! میان یک مشت ترک ! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی ها و عرب ها و دزفولی ها و ... را با یک کلمه خطاب می کردند ؛ " خوزستانی ها " .  دیگر ما  لرها و بهبهانی ها با عرب های اهواز و شادگان شده بودیم برادر و هم پیمان ! برای هم علیه ترک ها ، جان فدا می کردیم ! اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و ... را فراموش کرده و  متحد ، علیه ترک جماعت شده بودیم !
  القصه ، یکی از دوستان ما ، چند سال بعد ، که بزرگتر شده و متاهل شده بود ، همراه بیماری ، به فرانسه رفته بود . می گفت : یک روز  بیرون از بیمارستان ، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم ! بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد ، آرام به من می زند ! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی ، ماموری ، باشد . ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت : چرا اینجا خوابیدی ؟ رو چمن ها ممنوعه ! با تعجب  پرسیدم : آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام ؟ طرف خودش رو معرفی کرد . از ترک های ارومیه بود . می گفت : اولا  اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه ! فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند ! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه ، اون هم فقط کار ایرانی هاست ! بنا به همین دو برهان قاطع  فهمیدم که تو ایرانی هستی !
اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی ! فارغ از ترک و لر و عرب ، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و  از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم . از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم ، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به شدیم ، صرفا به دلیل " ایرانی " بودنمان .
  اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم ، حتی از تعصب " ایرانی " بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که " انسان ها " در هر نقطۀ از زمین ، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و  آرژانتینی و . . .  همه " انسان " اند و مثل خود ما . تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و ... ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است .  هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد ، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار ؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر می اندیشد .
 اندیشه ای که بر این باور است که آن موعودی که می آید ، منجی تمام بشریت است !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :